لب خاموش نمودار دل پرسخن است

لب خاموش نمودار دل پرسخن است

کامنت ها تایید نمیشود . امانت میماند پیش خودم

پشتیبانی

۱۱ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

کاش میشد قلبمویه شیش گوشه کنم

سه شنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۴، ۰۹:۵۷ ب.ظ
سرم بشدت درد میکرد ، نیم ساعت به تمام شدن کلاس مانده بود حوصله ی شنیدن حرف های استاد را نداشتم . هرچه ساعتم رانگاه میکردم عقربه هایش هیچ تکانی نمیخوردند دیگر حوصله ی ماندن درسرکلاس و الکی سرتکان دادن که بله میفهمم و حواسم به شماست استاد و اینکه آدلر چه گفته و نظر فروید چیست و یونگ چه افاضاتی فرمودند را نداشتم و دستم را بلند کرد، و گفتم استاد من میتونم برم؟ و استادهم فکر کنم از قیافه ام متوجه شده بود که نباشم بهتر است و گفتند بله چرا که نه بفرماید . من هم کتابم را به دوستم دادم و گفتم رفتی خوابگاه اینو بذار رو تختم خداحافظ و ازدانشگاه بیرون زدم و اولین تاکسی که رسید گفتم دربست ترمینال . ترمینال که رسیدم راننده اتوبوس داد میزد .... [ اسم شهرم ] 2 نفر و من هم سوار شدم در اتوبوس صندلی سوم کنار پنجره سمت راست نشستم . اتوبوس حرکت کرد و هوا کم کم تاریک شد شب بود و نم نم باران پاییزی دوست داشتم پنجره اتوبوس را بازکنم اما پنجره ای نیست که بازشود . یادم افتاد که زیارت عاشورا را نخواندم . شروع به خواندن زیارت عاشورا کردم . بازهم دلم هوایی کربلا شد و هنزفری را درگوشم گداشتم و play را زدم و مدام درگوشم زمزمه میزد که : من یه نوکر دربه درم چند ساله همش منتظرماسمم دربیاد برم حرم وای وای وای لیست زائرا دست کیه ؟هی خط میخورم چه سریه ؟میگن دعوتا با بی بی وای وای وای : ( چادرم را روی صورتم کشیدم و بی اختیار اشک هایم جاری شد و یک دل سیر گریه کردم . گریه کردم برای خودم گریه کردم چونکه هیچ کاری ازدست برنمیآید گریه کردم چون چاره ای جز گریه نداشتم و همانطور هم خوابم برد چشمم را که باز کردم تابلو را دیدم و 50 کیلومتر تا شهرم مانده بود .-----------------------------------------------------------------------------------+ خواستید مداحی را بشنوید کلیک کنید . مداحی که این روزها مرهمی شده برای من  : (
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۴ ، ۲۱:۵۷
holy mind

بدون شرح !!

جمعه, ۲۴ مهر ۱۳۹۴، ۰۹:۴۹ ب.ظ
درگشت گذارمان در بازار به این نرم افزار برخورد کردیم که بس مایه شگفتی ما شد ! واقعا بر روی چه حسابی  این نرم افزار طراحی شده است؟! فعلا نمیدانم عکس برای شما درست نمایش داده میشود یانه؟ با گوشی پست گذاشتن همین درد سرهارا هم دارد .
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۴ ، ۲۱:۴۹
holy mind

نمیدانم بگویم روضه یا...

جمعه, ۲۴ مهر ۱۳۹۴، ۰۹:۳۱ ب.ظ
قدیم ترها وقتی من 7 یا 8 ساله بودم مجلس ساده روضه، با پذیرایی کوچک چای شروع می شد و وقتی تعدادی دور هم جمع می شدند، دعا یا سوره ای از قرآن و یا زیارت عاشورا را نوبتی یا دسته جمعی می خواندند و منتظر می شدند تا خانم جلسه ای بیاید و برنامه روضه ادامه پیدا کند.خانم جلسه ای یا همان سخنران می آمد و بالای مجلس می نشست وبحثی رابرای سخنرانی انتخاب می کرد. بهشت و جهنم، قبر و قیامت، نماز و اخلاق و سیره ائمه و مانند اینها معمولا موضوعاتی بود که به خاطر همه فهم تر بودن و جذابیتی که از بین نمی رفت، برای بحث انتخاب می شد. بعد از سخنرانی هم روضه و نوحه بود و گریه برای سیدالشهداء و اهل بیت. که این اتفاق یا توسط همان خانم جلسه ای می افتاد و یا فرد دیگری که تخصصش در این زمینه بیشتر بود، این کار را به عهده می گرفت.ولی امروزه روضه ها خیلی متفاوت شده اند ،و من هم همه ی این ها را گفتم تا برسیم به این نکته که وقتی پدیده ای به صورت کاملا مردمی ایجاد می شود و نظارتی دقیق روی آن نیست، رفته رفته دچار آسیب هایی می شود که جلوگیری از آن به راحتی ممکن نخواهد بود. یکی از آسیب های روضه های خانگی، سخنران و واعظ است.این که واعظ و یا همان خانم جلسه ای روضه های زنانه را چه کسی انتخاب می کند و اصلا از چه زمانی و با چه صلاحیتی این شخص به این سمت منصوب می شود، این که این فرد اطلاعاتش را از کجا آورده و از روی چه منابعی صحبت می کند و تحلیل هایش تا چه حد می تواند قابل اعتنا باشد وچند درصد حرف هایش با سند ارائه می شود و چه مقدار برداشت های شخصی خودش است، همیشه از مواردی است که می تواند روضه های زنانه را به شمشیری دولبه تبدیل کند .مخاطبین روضه های کوچکتر، خصوصا اگر در شهرستان های کوچک و محله های کم سوادتر برگزار شوند عموما از افراد کم مطالعه هستند که ذهنشان آماده پذیرش هر چیزی هست و کمتر پیش می آید که به چیزی که به آن ها گفته می شود شک کنند.از آن بدتر این که وقتی یک مفهوم غلط در ذهن این افراد جا بگیرد و نهادینه شود، سخت تغییر می کند و در این صورت، آسیب شرکت در این مجالس بیشتر از ترک آن می شود.علاوه بر این سطحی بودن اطلاعات و بعضا اشتباه بودن آن ها از آسیب های دیگر آن است که می تواند موجبات از بین رفتن محبوبیت در بین امروزی ترها را فراهم کند. آن هم برای نسل جدید و کنجکاو امروز که به منابع مختلف اطلاعات دسترسی دارند و ممکن است حتی منابع نادرست رجوع کنند و اطلاعات اشتباهی را برداشت کنن و به کل از قیام امام حسین هرآنچه که خلاف واقعیت است را بفهمند و همچنین مسئله ی دیگری که باعث تنایز بین روضه های چند سال پیش باالان شده این است که این روزها کمتر روضه و مجلس ذکر مصیبتی پیدا می شود که از چشم و هم چشمی های معمول زنانه در امان مانده باشد. به طوری که وقتی وارد بعضی مجالس می شوی، اگر لباس ها مشکی و ایام، ایام سوگواری نباشد، شک می کنی وارد مجلس عزا شده ای یا عروسی!لباس هایی که به نیت این مجلس از مدت ها پیش سفارش داده شده و دوخته شده اند و آرایش و سر و وضعی که به هیچ وجه یادآور مراسم عزا نیست، یکی از جلوه های این چشم و هم چشمی است. پذیرایی آن چنانی و آراستن میوه و غذا و لوازم پذیرایی با روبان و تور مشکی و استفاده از ظروف مخصوص میهمانی ها و ... تنها گوشه ای از اعجاب برخی مجالس روضه زنانه است.ان شاالله که خدا از همه عزاداری هایشان را قبول کند اما حرمت صاحب مجلس را باید نگه داشت و بیشتر دقت کرد.خصوصا اینکه فرزندان همین خانوم ها در آینده مادرهایشان را الگوی خود قرار میدهند و این الگو گیری نادرست عواقبی مخرب و بدی را در پی دارد.--------------------------------------------------------------------------------------+ متن طولانی بود و خیلی ازشما سروران حتما کامل آنرا نخوانده اید ولی حرف هایی بود که باید میگفتم .++ التماس دعا دارم ازهمگیتان
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۴ ، ۲۱:۳۱
holy mind

یاحسین دیگراین نوکرتوگریه کن سابق نیست : (

سه شنبه, ۲۱ مهر ۱۳۹۴، ۱۰:۰۸ ب.ظ
این روزهای من ازآن روزهایی هستند که احساس می کنم توانم تحلیل رفته.جسمی و روحی. خسته ام. دلم از این همه گیر و گره در کارها و زندگی ام گرفته .حالا جالب اینجاست که من کلا آدمی هستم که زندگی یکنواخت را هم دوست ندارم و همیشه از تنوع استقبال کردم و،از یک جا نشستن،از کار تکراری کردن و حتی گاهی از خانه تکراری هم زود خسته می شوم.اما همین آدم تنوع طلب ورجه وورجه کن،مثل همه ی آدم های نرمال،آن ته ته دلش نیاز دارد به ثبات.روزگاری بود که فکر می کردم رسیده ام به آن ثبات و آرامش.نشد.نرسیدم.یا رسیدم و از دست دادمش.به هر حال حالا باز خسته ام،تازه غیر از اینها از قوی بودن هم خسته ام.دلم می خواهد کمی ضعیف شوم،کمی لوس،کمی گریه ئو،کمی نق نقو،دلم می خواهد بعد از این همه که که خودم را شادنشان میدادم و اصلا هیچ کسی اشک مرا ندیده و همیشه سوال بود برای دیگران که چرا تو اصلا گریه نمی کنی؟یادم نمیاد گریه ات رو دیده باشم،گریه چیز خوبیه و ... بی آنکه به چیزی فکر کنم گریه کنم ! می دانم گریه خیلی چیز خوبی است،به شرط آن که ماه ها و سال ها خودت را مجبور نکرده باشی به قوی بودن،خودت را تمرین نداده باشی به گریه نکردن،به صبر کردن،به آرمش داشتن حداقل در ظاهر.گریه خیلی چیز خوبی است،یک زمانی گریه و ناراحتی برایم بی معنی بود ، حالا اما... از قوی بودن، از گریه نکردن خسته ام.چقد خوب است که ماه محرم شروع شد و دوباره من هستم و روضه های حاج خانوم و نوکری امام حسین و بغض های که فقط خدا و امام حسین میدانند که چرا میشکنند .  × گفتم خسته ام اما نگفتم ناامیدم.هنوز هم خدا حواسش به من هست و هنوز هم نگذاشته بی امید شوم .×× چقد دلم کربلا رفتن میخواهد ، آقا یعنی آنقدر گناهکارم که نمیگذاری به زیارتت بیایم
۱۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۴ ، ۲۲:۰۸
holy mind

عینکم شکست : (

پنجشنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۴، ۰۹:۴۸ ب.ظ
امروز عینکم شکست : (به طور دلخراشی هم شکست :((باور نکردنی بود ، عجب صدایی ، شیشه سمت چپش با یک خط گود و ضخیم به دو نیم تقسیم شد... و انگار دنیا دو تیکه شد...روزهای اولی که عینکی شدم را خوب بیاد دارم . همه میگفتن چقدر عینک به تو میآید . دوستانم میگفتن که شبیه بچه های خ خوان شده ای . و به ترتیب عینکم را برمیداشتن و برروی چشمانشان میزدند و با گوشی هایشان شروع به گرفتن عکس های سلفی میکردند . آنهم باعینک من و مانتو شلوار های سورمه ای و مقنعه مشکی که لباس فرم دبیرستانمان بود و ژست های خز و خیلشان  حتی یکبار دوستم عینکم را به امانت برد چون احساس میکرد عینکی بافریم مشکی و کائوچو کلاسش را بالاتر میبرد و به اصطلاح خوشگل ترمیشود اما خودم احساس خاصی نسبت به عینکم نداشتم و هنوز به عینک عادت نکرده بودم و درروز چند بار گمش میکردم . آن روزها خوب بیاد دارم که دنیا چقدر دلگیر بود ، آن زمان این حس که دنیا برام دست نایافتنی است خیلی قوی تر شده بود چون عینک حس یک ویترین را به من میداد و من انگار همه چیزرا از پشت ویترین میدیدم.در این چند سال اخیر اما... آنقدر به عینک عادت کرده بودم که صبح ها پیش از اینکه چشمم را باز کنم عینکم را میذاشتم روی چشمم . و مطالعه بدون عینک برایم متفاوت و خسته کننده شده است حالا دو روزاست که دیگر عینک نمی زنم ! گاهی به طور غیر ارادی دستم را نزدیک چشمم میبرم تا عینکم را ازروی چشمم بردارم اما با جای خالی عینک مواجه میشم ، کمی گیجم شبیه یک زندانی که تازه آزاد شده است زندانی که از یک زندان شیشه ای که تا حالا خودم را بد جوری درش گیر انداخته بودم.حالا دارم فکر میکنم با شکستن یک شیشه عینک اینقدر همه چیز عوض شد ، اینقدر احساس رهایی کردم ، با شکستن شیشه عمرم چه احساسی میکنم؟؟--------------------------------------------------------------------------+ همین الان به این نتیجه رسیدم که بروم عینکم را درست کنم و مثل بچه ی آدم بشینم زندگانی کنم ، همین دو روز بیرون از زندان عینک کافی بود . فکر کنم اصلا دیگر دوست ندارم از زندان عینکم بیرون بروم !!++  یعنی بلایی که هکر ها برسر بلاگفا اوردند سونامی برسر ژاپن نیاورد : |
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۴ ، ۲۱:۴۸
holy mind

آقای الف مچکریم

جمعه, ۱۰ مهر ۱۳۹۴، ۱۱:۲۷ ب.ظ
امروزبعداز صرف ناهار به دوستانم گفتم که گویا تاحدود  یک ماه دیگر  ( نه کمتر و نه بیشتر )  کیفیت غذاهای دانشگاه خوب باشد . چونکه مسئول اتوماسیون غذایی یونیمان عوض شده است و ازآنجایی که وقتی مسئول یک قسمت از اداره و یا دانشگاه و یاهرجایی دیگری عوض میشود بخاطر اینکه ثابت کند که من خوب هستم و نفر قبلی اصلا به کارش وارد نبوده بسیار کیفیت کاری بالایی دارد ولی خب این روال متاسفانه ادامه پیدا نمیکند و در اخر آرزو میکنی که کاش همان مسئول قبلی میماند. اما یه نکته ی دیگر  که در رابطه بااین اقآی الف که مسئول جدید هستند بنده کشف کردم این است که همیشه مثل دختران تازه عروس که برای اولین بارخانواده ی شوهر را برای شام دعوت میکند و مدام نگران است که شامش بد نشده باشد نمکش کم یازیاد نباشد و یااینکه دیزاینش از دیزاین مراسم پاگشای خواهرشوهرش بهتر باشد ، ایشان هم موقع توزیع غذا بین دانشجویان بشدت مضطرب و نگران است و دائما در آشپزخانه سرک میکشد و رنگش مدام از سفید به گچ و از گچ به زردچوبه و بالعکس تغییر میکند . اما خب ماهم این را به حساب این میگذاریم که تازه کارهستند و نکرانیشان بجاست اما امیدوارم کیفیت غذاهایشان همینطور بماند که نمیمآند
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۴ ، ۲۳:۲۷
holy mind

الهی گاهی نگاهی

سه شنبه, ۷ مهر ۱۳۹۴، ۱۱:۲۵ ب.ظ
گاهی اوقات بقدری دلت گرفته و هیچ کاری هم از دستت بر نمیاید ،که به خدا هم میگویی خداااا توروخدا : ( از خودم بدم میآید .
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۴ ، ۲۳:۲۵
holy mind

بودن یاشدن مسئله این است

شنبه, ۴ مهر ۱۳۹۴، ۱۱:۲۴ ب.ظ
وقتی یه دفعه میخواهی که یک تغییر اساسی به خودت بدهی و چیز دیگری باشی سخت است !یعنی توی وجودت احساس میکنی دو تا « من» داری ! هر کدامش علایق و اعتقادات خودشان را دارند و میخواهند آنطوری که هستند پیش بروند البته احساس میکنم این، با آن چیزی که روان شناسان بدان چند شخصیتی میگویند متفاوت هست!در اصل این قضیه به من این را میفهماند و میگویدکه « من » مراتب مختلفی دارد !یک « من » اصلی و مراتب پایین تر که اتوپایلوت هستند و طبق چیزی که از قبل برایش تعریف شده و عادت دارد عمل میکند و و صد البته تو باید با آن «من» اصلی ارتباط برقرار کنی و بهش اجازه بدهی که حاکم بشود و دوباره مراتب پایین تر را برنامه ریزی کند اما به نظرم اصل مسئله این هست که همیشه باید «من» اصلی حاکم باشد !و هر حالت برنامه ریزی شده و فرمولیزه شده ای غیر از من اصلی که کنترل ذهن و اعمال و رفتار را بر عهده بگیرد دچار اشتباه میشود !باید همیشه فکر کرد و با تامل و تعقل کار کرد!چون هر واکنشی نسبت به شرایط موجود که از طریق عادت و دانسته ها و علایق و تعصبات انجام بشود امکان اشتباه دارد !چون هر لحظه ای و هر مکانی و هر موقعیتی و هر پیشامدی و هر حرفی، با لحظه و مکان و موقعیت و پیشامد و حرفِ مشابه قبلی متفاوت هست.پس باید واکنش ها بر اساس تفکر و تعقل توسط آن « من » اصلی باشد، همان «منی» که آن را تغییر دادیم و ساختیم.و بحث اینجاست که سخت است ! و گرنه هرکسی میداند که اگر همان منی که بودی بمانی بهتراست لکن این مورد هم بشرطها وشروطها .---------------------------------------------------------+ یکی از عوارص خوابگاه همین فیلسوف شدن است . بسکه به سقف اتاق و ترک های دیوار که بااهنگ جیر جیر تخت خواب ها عجین شده است نگاه میکنی و گوش میدهی خودت هم نمیفهمی که چه میگویی ! شایدم عوارض سرماخوردگیم و 4 امپولی که امروز زدم باشد که باعث شده نفهمم چه میگویم و شاید هم انتخاب واحد بیخود دانشگاه که پشیزی به انتخاب دانشجویان احترام نمیگدارند و خودشان استاد دیگری را برایت انتخاب میکنند دخیل باشد ! بهرحال اگرشماهم منطورم را نفهمیدید بی تعارف بگوید ++ مشعول گوش دادن این آهنگیم بسی اهنگ را دووووس  : )
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۴ ، ۲۳:۲۴
holy mind

خوایگاه پرازرنج سکوته وای دلم تنگه

جمعه, ۳ مهر ۱۳۹۴، ۱۱:۲۳ ب.ظ
ساعت 31 : 00 هم اکنون صدای مراارخوابگاه 8/3 میشنوید امروز بلاخره بعد ازسه ماه به خوابگاه برگشتم خداروشکردوستان خسته بودند و زود خوابیدن و خبری از پچ پچ کردن هایشان نیست من هم که تاامدم وسایلم را چیدم و هنزفری را درگوشمان چپاندیم ومشغول گوش دادن به یکی از سخنرانی های استاد پورازغدی شدیم که سخنانش به دلم نشست لذا قسمتی از متن را سرچ کردم و متن سخنرانی را پیداکردم و بطور خلاصه در اختیارتان گذاشتم . (( معنای مهدویت این است که آینده روشن است و این وضعیتی که بر جهان حاکم است آخر خط نیست!اعتقاد به ظهور مهدی (عج) یعنی آخر دنیا بن بست نیست...مهدویت یعنی نفی استبداد جهانی، چه از نوع فردی و چه از نوع جمعی!مهدی (عج) و مهدویت یعنی که ته این تونل تاریخ باز است و محرومان جهان در آن گرفتار نشده اند و در این شبکه قدرت و ثروت جهانی زمینگیر نشده اند و این خبر بسیار مهمی است .مبنای انتظار مهدی (عج) نه استقراء گذشته هاست و نه قانون احتمالات آینده ها که به آن اشکالاتی وارد باشد و از هیچ ضرورت قطعی ای برخوردار نباشد.این وعده خداوند است و نه پیش بینی بلکه پیشگویی همه انبیاء است. یک خبر است منتها به جای اینکه خبر از گذشته باشد خبری است که از آبنده داده می شود و کاملا مشخصات خبر را دارد.انشاء نیست. آرزو نیست! خبر از پروژه ای است که قبلا از طرف خداوند طراحی شده و اجرا خواهد شد.مهدی (عج) از همان ابتدا جزو پروژه خدا و جمله نهایی پروژه خداوند بود...بنابراین وقتی صحبت از ظهور مهدی (عج) می شود، معرفتی نسبت به یک واقعیت است نه یک آرزو ... و نه یک پیش بینی محتمل بر اساس حدسیات که اگر حجّیت استقراء خراب شد، حجّیت تین قضیه هم زیر سوال برود.مهدویت یک اساس خِلقی دارد ... یعنی اگر مهدی (عج) نیاید، نه فقط فلسفه تاریخ، بلکه فلسفه خود خلقت انسان هم لک بر می دارد و مشکل پیدا می کند.بحث مهدویت بحث حدسیات این و آن، بحث استقراء یا فال بینی و پیش گویی عادی و تفریحی نیست.مهدویت اصولا جزئی از ارکان خاتمیت و از ضمائم بعثت پیغمبر (ص) است و امری حاشیه ای نیست که اگر آن را از آموزه های اسلامی حذف بکنید، اسلام همچنان، اسلام باقی بماند.مهدی (عج) می آید تا کار نیمه تمام همه انبیاء را تمام کند و ساختمانی که آن ها شروع به چیدنش کردند و بالا آوردند، روزی افتتاح کند. )) حسن رحیم پور ازغدی/مهدی ده انقلاب در یک انقلاب--------------------------------------------+ چرا بلاگفا انقد خلوت شده است ؟! دوستان قدیمی کجایید شما؟! مهرک ، خوابگاه ما ، مهرتابان ، معمارکوچولو ، ندا ، ف تک نقطه ،مبینا ، سما ، زهرا جوکار و ... نمیدانم چرا ؟ اما احساس میکنم  مشکلات بلاگفا از بیان اب میخورد من به بیان مشکوکم !!!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۴ ، ۲۳:۲۳
holy mind

مرگ برآل سعود

پنجشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۴، ۱۱:۲۱ ب.ظ
در روزی که بوی عید نمیدادحاجیانی پاک مظلومانه در قربانگاهی بیرحم جان به حضرت دوست تسلیم کردند و به دیدار معشوق شتافتند... و تمام غربت این روز خونین از غم تو و تنهایی هایت بودغربتی شبیه دلگیری  عصر روز های جمعه... ----------------------------------------------------------------------- +  زخم روی زخم،  داغ پشت داغ...  تف بر این جماعت فریب کار و میزبان نانجیب...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۴ ، ۲۳:۲۱
holy mind
http://online.1abzar.com/user.php?admin=39542&ref=http://http://nemodar.blog.ir/

پشتیبانی

​ ​