لب خاموش نمودار دل پرسخن است

بچه ترکه بودم

دوشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۵، ۰۹:۵۹ ب.ظ

بچه تر که بودم یکی از کارهای اوقات فراغت ام ساختن غذاهای تازه بود.مواد لازم مختلف(!) را در ماهیتابه می ریختم و از تخم مرغ به عنوان بَست برای پیوستن آن ها به هم استفاده میکردم!ترکیب بندی مواد پیرو هیچ دستورالعمل خاصی نبود.حتی نگرش هایی نظیر مواد هم رنگ یا هم مزه هم در این فرایند نقشی نداشتند.نتیجه مطمئنا محصولی تازه بود که برای سنجش میزان مقبولیت آن در اذهان(دهان!) عمومی از بچه های همسایه به عنوان نمونه هایی در دسترس استفاده می کردم!برآیند این آزمایش ها بماند.اما غالبا محصولات برای نگهداری به جای یخچال به سطل زباله هدایت می شد.این همه را گفتم تا بگویم نقدا ذهن ما حکم آن ماهیتابه آزمایشگاهی را دارد.پر از مواد درهم و بی ربطی که هرکدامشان را بگیری می بینی چند چیز دیگر هم به آن چسبیده!نمی خواهم این بار آن تجربه شیرین -برای من لابد نه برای همسایگان!- تکرار شود تا برای شما ناخوشی پیش بیاید.
این بود بهانه این دفعه ما برای ننوشتن!

+ بیشتر از اینی که الان هستم !

++ عکس از حرم آقا امام رضا کلیک    

+++ عکس از مسجد جمکران کلیک 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۵۹
holly mind

من انقلابی ام

پنجشنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۳۸ ب.ظ

افسران - من انقلابی ام...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۳۸
holly mind

تولدم مبارک

پنجشنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۴۱ ق.ظ

نه  این‌که بحثِ شکسته‎‌نَفسی و تواضع و این حرف‌ها باشد، نه والله ولی گویا عُمده‌ی متولدینِ بهمن ماهی بدون در نظر گرفتن جنسیت، بسیار مهربان و تو دل برو تشریف دارند و میانه‌ی چندانی با تولد و کیک و سورپرایز و بریز و بپاش ندارند. من به نمایندگی آن‌ها اگر بخواهم چیزی بگوم باید عرض کنم که؛ چون می‌پنداریم همچین تُحفه‌ای هم نیستیم که فکر کنیم حالا یک جای آسمان سوراخ شده و ما افتخار دادیم به ساکنینِ زمین‌ و به آن ملحق شدیم ، بنطر خودم به‌دنیا هم نیامده بودیم زمین چیزی کم نداشت.

بهرحال عدد و رقم بهانه‌ است، اما یاداوری اتفاقات گذشته و حال و فکر به آینده واقعیتی است که گذر زمان را بدجور به رُخ می‌کشد که آی فلانی، یک‌سال دیگه هم گذشت این را وقتی عکس و فیلم تولد پارسالم را درخوابگاه نگاه کردم و پست سال قبل را خواندم برایم تداعی شد . و خب این‌بار هم یک سال دیگر گذشت. در کنار همه‌ی شما خوبان، یک سال دیگه را رَج زدم با همه‌ی خاطراتِ تلخ و شیرینش که انصافاً تعدادِ آدم‌ها، اتفاقات و خاطرات خوبش خیلی بیشتر از تلخی و کدورت‌ها بود.

امیدوارم این قافله‌ی عمر تا هر جایی که قراره است برود، هرچند پُر شتاب ، کیفی باشه نه کمی. امیدوارم بتوانم از همه‌ ی شما و اطراافیانم بیشتر یاد بگیرم و زندگی را بیشتر تجربه کنم و گَردی از خاطراتِ خوب به‌جا بگذارم. البته اگر به اندازه‌ی ذره و گردی، خوب باشم.  

 

+ خوشحالی یعنی جمعه عازم مشهد باشی :)

++ لایق باشم بیاد تک تک دوستان هستم :) حلال بفرمایید 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۴۱
holly mind

اصلا روزهای امیدوار کننده ای از لحاظ عاطفی ندارم.۳ نفر از دوستانم زنگ زدند و رسما اعلام کردند که آخرین تماسشان است و دیگر هیچ وقت نمی خواهند زنگ بزنند چون از رابطه ی یک طرفه خسته شدند.یکی از دوستانم در جواب پیامک من به ایشان از کوره در رفت و گفت دیگر باتو کاری ندارم و بعد از ان هرچند من باایشان تماس گرفتم و قصد برطرف کردن سو تفاهم را داشتم جوابی نداد. درست است که گاهی اوقات سو تفاهم پیش میاید ولی خدایا چه قدر خودخواهی می خواهد که آنها خودشان را جای من میگذارند و حکم را صادر می کنند.من هم دیگر نه دلیلی برای دفاع دارم و نه حالی.اگه کسی دوست من است حق ندارد مرا فقط از روی تماس تلفنی یا یه دعوت و یه دیدار قضاوت کند و متهمم کند به خودخواهی و فراموشی و بی تفاوتیو صد البته بی احساسی .من دوستانم را دوست دارم. تعدادشان زیاد نیست و دارد کم تر هم می شود و نمی خواهم تلاش کنم که از دستشان ندهم.چرا که تلاشم بی فایده است کمااینکه قبلا هم برایش توضیح دادم که بی خبریم دلیل بر بی وفایی و فراموش کردنت نیست . اما نخواست که قبول کند . بنظرم اگر کسی واقعا دوست است ، نباید با دوبار جواب ندادن پیامکش قهر کند . تا حالا به یاد ندارم گوشی را برداشته باشم و از کسی گله کرده باشم که نامرد کجایی؟چرا حالی نمی پرسی و لذت یک مکالمه را با ردیف کردن جمله های اعتراضی بی خود ضایع کنم.جز اینکه آنقدر بااو شوخی کردم که تلفن را در نهایت با قهقهه زدن قطع کرده است اما می ترسم وبلاگم هم به این سرنوشت دچار شود.قضاوت. 

 

+ اینکه مرا بدون هیچ دلیلی بی وفا و بی احساس ( چیزی که واقعا نیستم ) خطاب کنند خوشایندم نیست ، حداقل حرفشان دلیل داشته باشد کمتر ناراحت میشوم .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۰۵
holly mind

زندگی با مرگ ، شرح غیرت ققنوس هاست

جمعه, ۱ بهمن ۱۳۹۵، ۰۶:۵۸ ق.ظ


دلم پیش کودکی ست که منتظر است پدر آتش نشان قهرمانش بعد از شیفت بیاید و بغلش کند .

 

+ پلاسکو سوخت و شهید گرفت .

++ مرا به خیر تو امیدی نیست شر مرسان . مصداق بارز کسانی است که  به جای کمک کردن و یا حداقل خلوت کردن محل حادثه برای امداد رسانی گوشی های خود را درآورده و از حادثه ای تلخ فیلمبرداری کردند . 

+++ عنوان شعری از علی محمد مودب 

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۹۵ ، ۰۶:۵۸
holly mind

حضرت جوادی آملی میفرمایند:

 چیزی را که نمیتوانی در قیامت از آن دفاع کنی

نه ببین
نه بشنو
نه بنویس
نه بگو

+ اینگونه که مشخص است وضع سختی در قیامت خواهم داشت.

++ عنوان از دعای ابوحمزه ثمالی 

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۹۵ ، ۲۲:۳۷
holly mind

به مناسبت 21 دی

دوشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۵۱ ب.ظ

مستندی بود از حسین فهمیده و بهنام محمدی، در خرمشهر، پیرمردی زیر عکس بهنام  ایستاده بود، مسن و خمیده،خبرنگار از او پرسید: بهنامو می شناسی؟ پیرمرد آه عمیقی کشید و گفت: آره اونا موندن و از شهر دفاع کردن ما در رفتیم و الانم فقط همین عصا واسمون مونده . چه قدر خوب فهمیده بود پیرمرد و من هنوز نگرانم که آن همه طول بکشد تا بفهمم این همه چیزهایی که به آن تکیه می زنم و حرص می زنم برای نگه داشتنشان همان عصای چوبی پوسیده پیرمرد بوده باشد فقط کمی مدرن تر و با کلاس تر و دلفریب تر...

 

         ای دریغ و آه...

 

+ بغض ها یی هست که تا گلو می آِید اما نه می شکند و اشک می شود و نه گلو را رها می کند، جنس  بغض های موقع دیدن عکس شهید روشن و پسرش .

++ وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی شان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خودد می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادی شان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند . نادر شاه افشار

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۵ ، ۲۱:۵۱
holly mind

هرعقیده ای قابل احترام نیست

پنجشنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۵، ۰۶:۱۵ ب.ظ

دلم می خواهد به همه ى عقاید 
احترام بگذارم،
ولی احترام به بعضی از آن ها
توهین به شعور خودم 
محسوب می شود !
پس در بهترین حالت،
تحملشان می کنم و هیچ نمی گویم !


آنتونی هاپکینز

 

+ جانا که سخن از دل ما میگویی هاپکینز خان 

++ حیف از 4 سال از بهترین روزای عمرم که در این مهدکودک تلف شد . 

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۵ ، ۱۸:۱۵
holly mind

خودت باش مگه خودت چشه؟

شنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۴۳ ق.ظ

می گویند لذت بخش ترین کار دنیا این است که خودت باشی و شاید سهل ترین. سخت ترین کار دنیا هم این که کسی باشیم که دیگران می خواهند. در بسیاری حوزه های کار و زندگی این اتفاق می افتد مثل آفتاب پرست رنگ عوض می کنیم غافل از اینکه خودی خودمان زیباترین صحنه هاست،این خود سانسوری درد مزمن این روزهایمان شده زحمت همه را کم کرده ایم خودمان تکه تکه از وجودمان می بریم و دور می اندازیم غافل از این که هویت وجودی ما همان تکه های دور انداخته شده است. بزرگی می گفت یک مرد را نه از تعداد دوستانش بلکه از تعداد دشمنانش می توان شناخت،اگر روزی دیدید هیچ مخالفی ندارید در معنای وجودی خودتان شک کنید،وقتی شعار می دهیم ترجیح می دهم برای آن چه هستم از من متنفر باشند تا برای آن چه نیستم دوستم داشته باشند، پای عمل هم رسید مصلحت گرایی نکنیم،رنگ عوض نکنیم تا جایی که آرام آرام خودمان هم یادمان برود در ابتدا چه رنگی بودیم و بسیاری از این تغییر رنگ ها ما حصل ترس است،ترس از این که آن چه را که داریم از دست بدهیم،غافل از آن که آن چه را با تغییر رنگ به دست آورده ایم در واقع تصاحبی مجازی است که هر لحظه بیم از دست رفتنش است و علاوه بر آن چون دایما تغییر هویت داده ایم خودمان هم دیگر شخص مستقل و واقعی نیستیم که بخواهیم برایش حق مالکیت قائل شویم.

 

+ عنوان یکی از دیالوگ های پسر خاله ی دوست داشتنی : ))

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۵ ، ۰۷:۴۳
holly mind

هنوزم زندگی قشنگیاشو داره

چهارشنبه, ۸ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۱۰ ق.ظ

خداراشکر به خاطر بارش بی وفقه ی برف و باران چند روز اخیر :)

امروز که به خوابگاه میامدم . باران شدیدی میبارید که دربین راه به برف تبدیل شد دوست داشتم راننده ی تاکسی ماشین را نگه میداشت و من میتوانستم حسابی برف بازی کنم . اما خب به نشستن و چند عکس بسنده کردیم و ادامه ی کتاب رویای نیمه شب را خواندم و به اتمام رسید. کتابی بسیار زیبا با نوشته های گیرا و جذاب . به قلم مظفر سالاری . پیشنهاد میکنم حتما کتاب را بخوانید 

 

+ آنقدری که بنده باران و برف را دوست دارم که میخوام اسم دخترم را باران بگذارم یحتمل پسرمان را هم برف بنامیم : دی 

++ برف امروز درمسیر جاده ی منزل به دیار غربت  که درتاکسی گرفتیم : دی کلیک و کلیک 

+++ کتاب انتخابی بعدیمان برای اوقات بیکاری دراتوبوس و پر کردن وقتمان : صلح امام حسن(ع)؛ پرشکوه ترین نرمش قهرمانانه تاریخ نویسنده: شیخ راضی آل یاسین مترجم: سیدعلی خامنه ای

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۵ ، ۰۰:۱۰
holly mind