لب خاموش نمودار دل پرسخن است

لب خاموش نمودار دل پرسخن است

کامنت ها تایید نمیشود . امانت میماند پیش خودم

پشتیبانی

بایگانی

سخت بود ولی گذشت

دوشنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۹، ۰۲:۱۱ ق.ظ

در آینه نگاه میکنم و انگار چیز زیادی تغییر نکرده است. فقط پس از پنج سال چندین تارموی سفید شده که هر بار مادرم به زور آنها را از روی سرم جدا میکند اما بی فایده است و شاید چند سال دیگرهم چروک ‌هایی نازک و مورب، که واضح نیستند را ببینم . اما در این موقع که آینه را نگاه میکنم ، خودم، فقط خودم ، می‌ دانم در این پنج سال چه‌ ها تجربه نکرده‌ ام، چه مرارتها و چه رنج‌ ها، و چه بغض هایی که در نطفه در گلویم خفه شد و همگی تلنبار شدند . چه فریاد هایی که نزدم تا روحیه ام را حداقل بخاطر بقیه حفظ کنم .ناگهان با سُر خوردن اشک روی گونه هایم و حس گرمای آن به خودم می آیم و لبخندی میزنم . با پشت دست اشک هایم را پاک میکنم و نفس عمیقی میکشم و با خود میگویم خداروشکر که تمام شد . 

 

+ به مناسبت پنجمین سال :)

۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۹ ، ۰۲:۱۱
holy mind

چگونه میشودواقعا؟

پنجشنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۹، ۰۲:۰۴ ق.ظ

حرف زدن با بعضی از ما آدمها، گفتگو با دیواراست.نه ازین جهت که چیزی نمی‌فهمند؛ نه ! ازین بابت که عین حرف هایت پژواک می‌شود و بر می‌گردد به خودت! حالا بعد از چند روز، ماه یا سال . خُب دیگر، آدمی زاد هستیم و هزار تا قِرّ و فِر! 

+ راستی چطور می شود الکی خوش بود؟ میتوانید راهنماییم کنید؟ 

++ می‌شد به جای دیوار ، کوه را هم مثال زد.ملموس تر هم بود.اما گفتیم کوه، کوه بماند و بیشتر از این آلوده زندگی آدمها نشود . 

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۹ ، ۰۲:۰۴
holy mind

گرفتگی

چهارشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۹، ۱۲:۳۹ ق.ظ

گرفتگی مثل هوای شرجی است.دم دارد.مرطوب است.می رود توی همه چیز.نفوذ تا اعماق اشیاء.همه چیز پُف می کند.حجیم می شود.دیده ای دیوارها که نم می کشند؛چطور می شوند؟آبله می زند دیوار!

گرفتگی،هوای شمال است.گرم می شوی.عرق می کنی.روی پوستت نم می نشیند. احساس خفگی میکنی.در هوایی اینچنین، خیسی ها دیر تر خشک می شوند.همیشه رطوبتی هست.بعد باید درب محفظه ها را محکم بست.روی آجیل ها، نایلون کشید.سیب زمینی پیازها را محافظت کرد که جوانه نزنند.گرفتگی بر خلاف ظاهرش همه چیز را تشدید می کند.

برای همین است وقتی گرفته ای، دلت توی سینه ات تنگی می کند.جا برایش کم می شود. این جور وقت ها باید درب سینه ها را بست. روی دل ها نایلون کشید.باید خاطرات را محافظت کرد که جوانه نزنند وگرنه گرفتگی می رود و ریشه میدواند در همه ی جانت :) 

۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۹ ، ۰۰:۳۹
holy mind

حس عجیبی داره :)

دوشنبه, ۹ تیر ۱۳۹۹، ۱۲:۲۰ ق.ظ

لابه لای تمامی کارها و مشغله های روزانه هنوز فراموش نکرده ام که امروز تولد ٧ سالگی میم تآ میم است :) ممنونم از تمامی رفقای هفت ساله ام . یاسی عزیز ، آوای مهربان ، مهرای دوست داشتنی :)

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۹ ، ۰۰:۲۰
holy mind

وقتی حرف زدن سخته ما باید درست بشنویم :) کلیک

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۱۰ خرداد ۹۹ ، ۰۲:۲۶
holy mind

ما هیچ ، ما فقط نگاه :)

سه شنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۴:۲۳ ق.ظ

کلمه ها موجودات زنده اند.حس دارند.شخصیت دارند.دوست ندارند هر جایی و پیش هر کلمه ای بنشینند.کلمههاهمسفرآدم هایند.همسفران حساس ناگزیر از همراهی.اما از یک جا به بعد جاده ها، منحصر به آدم ها می شوند.

از یک جا به بعد،سرزمین حیرت است.باید کلمه ها را زمین بگذاری.کلمه ها می شوند اسباب زحمت.نمی توانی حرف هایت را لای دندانه ها و توی دایره ها و زیر کشیده ها و وسط نقطه های کلمات جا بدهی. کلمه ها با آن دهان های بسته، باز نمی توانند آنطور که باید، معنای درون شان را بگویند. کلمه ها هر اندازه که پاکیزه باشند، می توانند به اتفاق هم قصه ای دروغ بسازند.

از یک جا به بعد فصل نگاه هاست.مرحله ی چشم ها!چشم ها، دریچه ی روح اند؛ دهان ِ بی دروغ !از یک جا به بعد باید با چشم ها حرف زد.باید از چشم ها شنید. خدا را چه دیدی،شاید فردایی بیاید که وبلاگ ها به جای نوشته،عکس چشم های آن روز آدم ها را داشته باشند.آن وقت من حرف های زیادی برای گفتن خواهم داشت!

+ دیر به دیر شده است دیدار رو در روی ما در این وبلاگ . حضورم دیگر با میل و علاقه نیست و برای من ناخوشایند.امیدوارم برگردیم به همان روزهای خوب قدیم. که اگر نتوانم به همان روزهای خوب برگردم با یک خداحافظی همه ی شما را خوشحال میکنم . خلاصه که بیخیال :) ما خوش ایم . خوش باشید ^_^

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۳۰ ارديبهشت ۹۹ ، ۰۴:۲۳
holy mind

دگر پُل بین های اطرافت را بشناس

يكشنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۵:۳۹ ق.ظ

یکی از بیماری هایی  که کمتر به آن توجه می شود، و خیلی ها با آن آشنایی ندارند و تنها کسانی که به این بیماری دچار هستن و یا بااشخاصی که دچار این بیماری اند سر و کله زده اند ؛ نسبت به این بیماری آگاهی و اطلاعات لازم را دارند، لابد کنجکاو شده اید که این بیماری چیست ؟  عارضم به حضور منورتان این بیماری دگر پُل بینی است. بیمار دراین حالت تمام انسانهای اطراف خود را پُلی برای عبور خود و خرش !!! می بیند تا به راحتی و سلامت از آن عبور کرده و به مقصد برسد. و وقتی خرش از پل گذشت و دیگر کاری با تو نداشت افرادی را که پُل دیده ، نمیشناسد . بیماره این بیماری خیلی نامرد است!

پ . ن : اصولا بیماری های ناشناخته زیادی وجود دارد که من عادت به توضیح و تفصیل چیزی ندارم.من فقط طرح می کنم،هرکسی خواست میتواند برود به دنبال نشانه ها،عواقب و درمانش :) 

۰ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۹ ، ۰۵:۳۹
holy mind

خیال کردن که عیبی ندارد

چهارشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۱۱:۵۷ ب.ظ

 ببین، اصلا کاری ندارد. دستت را در سینه می بری، آرام دلت را بر می داری و می آوری بیرون، آرام !!! بعد آرام صابون را رویش میمالی .زیاد نماند که دلت را خشک می کند . بعد زیر آب ولرم کف ها را می شوری.حالا دل صابون زده ات را آرام می گذاری سر جای قبلی اش . می بینی؟ به همین  ساده گی به همین تلخ مزگی :) 

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۹ ، ۲۳:۵۷
holy mind

هیچ وقت نگذار حدت را به تو متذکر شوند

سه شنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۹، ۰۲:۰۱ ق.ظ

همیشه از یک حدی که بگذرد قضیه برعکس میشود. از یک حد که مهربانتر شوی سو استفاده ها از تو زیاد میشود ، نقد و انتقاد و حسادت ها زیاد میشود از یک حدی که بیخیال تر شوی همه چیز روال‌ تر میشود. لکن این حد بسیار مهم است . که باید از آن با بی رحمی تمام بگذری . مثلا زمانی که پشت فرمان ماشینم نشسته ام و با سرعت به سمت مدرسه یا منزل درجاده در حرکت هستم تمام چیزهایی که اطراف جاده هستند به سرعت عبور میکنند؛ اما وقتی خیلی سریع ‌تر رانندگی میکنم  ینی از حد مجاز هم عبور میکنم  و سرعتم خیلی بیشتر میشود شاید در حد ١٥٠ ،١٦٠ کیلومتر شاید هم بیشتر همه ی چیزها آرام میشوند . سکون پیدا میکنند چون دیگر به چشم نمی آیند . چرا؟ چون از حد گذرانده ای .همیشه همینطور است . محبت ، دوست داشتن ، کینه ، غم و الخ از حد بگذرد به چشم نمی آید میفهمید که چه میگویم ؟ حد خیلی مهم است در تمامی روابط حدت را مشخص کن :) 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۹ ، ۰۲:۰۱
holy mind

تجربه

چهارشنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۹، ۰۶:۴۳ ب.ظ

اگر کمی بر سر عقایدت کوتاه بیایی، دنیا مجبورت می کند که بازهم کوتاه و کوتاه تر بیایی، آنقدر که دیگر چیزی از تو و عقایدت نماند . 

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۹ ، ۱۸:۴۳
holy mind
http://online.1abzar.com/user.php?admin=39542&ref=http://http://nemodar.blog.ir/

پشتیبانی

​ ​